خواب دیدم دوباره معلم شدم. طبق معمول شلوغترین کلاس دخترها رو داده بودن به من. یادمه دفعه اول که سر همچین کلاسی رفتم یه نگاه به جمعیت انداختم بعد رفتم پیش منشی موسسه گفتم مطمئنی این کلاس منه؟ دو تا گروه بودن که ادغام شده بودن. دونه دونه میومدن و کنار هم گروهیهاشون میشستن. ربع ساعت که گذشت گفتم جاه
سرمو از پنجره بیرون کردم. نسیم گرم مطبوعی میخوره به صورتم. هوا خوش رنگه. موهام جلوی دیدمو گرفتن. الان دیگه موهام هم تو چشممه، هم تو گوشمه، هم تو دهنمه. دارم از فواید کوتاه کردن مو میگم.تازه شبیه شهرام شبپره هم شدم. نمیدونم خواننده داره چی بلغور میکنه همینجور افتادم به جون خون خشک شده روی دستم. موضو
به مناسبت خونه گرفتن تیرکس منم داستانِ نداشتهی خونه گرفتنم رو براتون شرح میدم. خودتون مقایسه کنید ببینید کی غیرعادیتره. وسط امتحانها و بهمن بود. یادم نیست چون همون روز امتحان داده بودم خسته بودم یا چون میخواستم امتحان بدم، خلاصه زندگیمو تعطیل کرده بودم و داشتم Lawrence of Arabia میدیدم. یه فیلم چ
کاش میتونستم حرف بزنم، کاش میتونستم ذهنی رو ارومتر کنم، کاش میتونستم یه غلطی بکنم. لال میشم وقتی میخوام بگم من دوست دارم، من نگرانتم، من درک میکنم، من نمیخوام کسی رو اذیت کنم. این حرفها از من پذیرفته نیست. باید جور دیگهای ثابت کنم و باز هم نمیتونم. دوستدارم فقط و فقط تو یکی از لحظههایی که دارم
پس از کسب موفقیتهای عظیم در عرصه علمی اینک بعد از سه ماه رهسپار دیار خود هستم. مریضی داشتم که سهم خودم، مال خودم و ارث خودم بود. صفر تا صد امور مربوطه را انجام داده و از سه دندان باقی مانده در ان فک کذایی دو عدد را خارج نمودم و با این که طبق تشخیص من بخیه نیز لازم بود، وی دست دردنکنهای گفت و رفت.